شهادت ها

آنان با خون بره و با کلام شهادت خود بر او پیروز شده اند مکاشفه ۱۲: ۱۱

شهادت مریم

شهادت من یک تجربه ی کاملا ملموس و محسوس هست، روزها ی زیادی به اون فکرکردم وهربا مطمئن ترازقبل پذیرفتمش،
دراوایل ایمان دارشدنم به معده دردشدیدی مبتلاشدم، وبه فاصله ی چندروزمتوجه شدم یک توده ی بزرگ درسینه ی راست من رشدکرده،
شوهرم که خیلی هم به اصطلاح عاشق هم بودیم بمن خیانت کرده بود، عزادارپدرم مرحومم بودم ودریک بیزنس کاری خیلی موفق بعدازپانزده سال کاروزحمت شکست خورده بودم، ناراحتی روحی و روانی به همراه دردجسمی خیلی زود ناامیدی شدیدی رو برای من به همراه آورد،
استرس جواب پاتولوژی هم به دردهام اضافه شد،احساس میکردم توان ادامه دادن ندارم دریک جلسه پرستشی ازته قلبم خدارو صداکردم ،
ته سالن تنها نشسته بودم که درد دوباره هجوم آورد به خودم پیچیدم واروم زیرلبم زمزمه میکردم ولی فریاددلم بود،
چشمامولحظه ایی بستم دردم کمترشد ومن از لذت اون لحظه ی بی درد توهمون حالت موندم ،
ومعجزه ی بزرگ زندگیم رو دیدم ،خداوندخودش به عیادتم اومده بود ومن ازهررنجی فارغ شدم،
مسیح من خدای من دستم روگرفت وما چندلحظه بهم خیره شدیم فقط نگاه کردیم چهره ی زیبا و مهربانش هرگزازیادم نخواهدرفت،فقط چندلحظه،
اوه خدای من ازصمیم قلبم سپاسگزارم شکرگزارم مهربانم هرگزاون لحظه ی باشکوه رو فراموش نمیکنم،
دردام آروم شدن ،جواب پاتولوژی توده ی خوش خیم بود،مشکلات یکی یکی حل شد،ویاد پدرعزیزم همواره باارامشی عجیب درذهن من حکاکی شد،
امیدوارم تک تک فرزندان مسیح این ملاقات زیبارو تجربه کنند وپیام رسان خدای زنده باشند،جلال برخداوندمون مسیح موعود.

شهادت سحر

شما چگونه ایمان آورده اید:

من در یک خانواده لیبرال در ایران بزرگ شدم.  پدر و مادرم مسلمان بودند، اما در خانه‌مان کسی اصول اسلامی را رعایت نمی کرد. من همیشه خدا را دوست داشتم و اولین تجربه من با عیسی زمانی بود که من در سن ۱۶ سالگی در خواب دیدم که

به  یک کلیسا رفتم اما نميدانستم كه كليسا است  ودر آنجا یک عکس از عیسی را  به ديوار دیدم. تصویر با مهربانی به من لبخند می زد من بلافاصله از خواب پريدم   و  بسیار ترسیدم. با خود گفتم این چطور ممکن است؟  پس از آن من به یک کلیسای ارمنی در تهران رفتم و از آنها پرسیدم: چرا می گویید عیسی پسر خداست؟ ولی آنها نتوانستند پاسخ قانع کننده‌ای به من بدهند.

چند سال بعد با والدینم به کشور هلند مهاجرت كرديم . من در طول سال های اول در هلند افسرده بودم. پس از آن بود که با همسرم آشنا شدم. ما ازدواج کردیم و صاحب دو فرزند شدیم. اما من همچنان به دنبال خدا بودم. در محل کارم با مسیحیان آشنا شدم و آنها از من برای شرکت در یک مراسم تعمید دعوت کردند. این اولین بار بود که من به کلیسا می‌رفتم. در آنجا دو یا سه ساعت تمام  در مراسم گریه  می‌کردم. در پایان  مراسم، کشیش پرسید که چه کسی میخواهد  قلبش را به عیسی بدهد؟ من آنقدر احساساتي شده بودم كه  نفهميدم كشيش چه گفت و فكر كردم كه او ميخواهد براي هر كس كه ميخواهد دعا كند، و ایستادم تا براي من هم دعا كند بعد دیدم همه به من تبریک می گویند و  برایم دست می‌ زدند.

وقتی به خانه برگشتم و به همسرم گفتم: در آنجا فکر می کنند من یک مسیحی شده ام، ولی من هنوز مسلمانم.

پس از آن خدا به آرامی شروع به کار در من کرد بعد از مدتي من بسيار مشتاق شدم تا به كليسا بروم  و با اصرار یک روز یکشنبه همراه همسر و فرزندانم به کلیسا رفتيم. در کلیسا حضور خدا را هم من و هم همسرم  احساس ميكرديم. من  برای تحقق ایمانم بسیار تلاش کردم و بعد از مدتي می خواستم تعمید بگیرم ولی به تنهایی و بدون حضور کسی.  یکی از همسایگان والدینم نیز به همان كليسا مي آمدند و من  از این که والدینم متوجه شوند که من تعمید گرفته ام می ترسیدم.

 کشیش کلیسا گفت: اگر من واقعاً عیسی را انتخاب کرده ام باید در جمع کلیسا و در حضور سایرین تعمید بگیرم و بعد از آن من تعمید گرفتم.

شما چگونه به خدمت فعلی تان فراخوانده شده اید:

من مدت ۱۹ سال  است  که در هلند زندگی می کنم  و برای ۱۴ سال اول ارتباطی با دیگر ایرانیان نداشتم. در ماه نوامبر ۲۰۱۴ توسط فردی تهدید شدم و پس  از آن دچار بیماری سختی شدم. در طول بیماری  رویاهای بسیاری در خواب دیدم. در یکی از آن رویاها خداوند به من گفت: “تو باید برای مردم قوم خود دعا کنی”.

در فوریه  ۲۰۱۵شرایط جسمانی ام بهبود یافت.  در یک روز یکشنبه که همراه خانواده ام به کلیسا رفته بودیم با مردی که مرا تهدید کرده بود روبرو شدم. او از من درخواس بخشش کرد و خواست تا همراهش به اطاقي كه فرزندانش در آنجا بازي ميكردند بروم اين آقا مسلمان بود اما به كليسا آمده بود و يك خانوم  مسيحي از فرزندانش مراقبت ميكرد.زماني كه وارد اطاق شديم  خانومي كه از بچها سرپرستي  ميكرد  از من درخواست کرد تا به همراه يك تيم به ترکیه به يك كمپ مسيحي  كه پناهندگان سوریه ای در مرز ترکیه با سوریه حمايت ميكرد بروم و همراه آنان به مدت يك هفته پناهندگان و بچه هاي جنگ زده رو خدمت كنيم من همراه آنها رفتم . وقتی که به هلند برگشتم، بیشتر و بیشتر با ایرانیان  نوایمان در كليسا آشنا شدم.

آشنايي با هموطنان فارسي زبان  در کلیسای بشارتی Sion در شهرGorkum صورت گرفت.همچنین خانومي كه با وي آشنا شده بودم من را تشویق کرد تا  یک دوره آموزشی در نزد موسسه Ellel Ministries شرکت کنم و من در Ellel Ministries  یک دوره سه ساله پاستورال در زمينه  دعا، شفا و آزادي را گذراندم. در حال حاضر در تيم دعا  Ellel خدمت ميكنم. اخیراً هم تعدادی ایرانی در این جلسه ها شركت ميكنند.

در دو سال و نیم گذشته هر چهارشنبه با گروهی  ازخواهر و برادران  ایرانی  برنامه های مطالعه کتاب مقدس را بطور مرتب برگزار ميكرديم. اکنون بسیاری از افراد این گروه به سایر نقاط کشور نقل مکان کرده اند ولی ما یک بار در ماه همدیگر را ملاقات می کنیم و جلسات عبادتي و پرستشي برگزار ميكنم.

نوبت بعدی جلسات ما در کلیسای Sion در  شهر Gorkum برگزار می شود و دوره‌های آموزشی شاگرد سازی نیز در خانه یکی از افراد کلیسا برگزار خواهد شد.

مهمترین وظیفه شما چیست؟

پس از اینکه ایرانیها ایمان می آورند، آموزش بسیار مهم است. چگونه می توانیم به یک خانواده معنوی تبدیل شویم؟ چگونه ما می‌توانیم در مورد فرهنگ پادشاهی خدا یاد بگیریم؟ چگونه  مردم می توانند عیسی را در ما ببینند؟

همه ما از فرهنگی می آییم که با فرهنگ خداوند  ممکن است سازگار نباشد. ما باید اجازه دهیم عیسی  در ما تغییر ایجاد کند. باید اجازه دهیم که او ظرف شکسته ما را التیام بخشد و هویت خود را در او پیدا کنیم. این یک روند آهسته است، اما او کار  خود را در ما شروع کرده و آن را به بهترين نحو به پايان می رساند

امروز کلیسا به چه چیزی نیاز دارد؟

برای کلیساهای ایرانی وحدت بسیار مهم است. هنگامی که وحدت می آید، ما یک بیداری  را می بینیم. شیطان به خوبی می داند  چگونه بذر جدایی را بپا شد.

اگر ما این را درک  کنیم میتوانیم آن را شکست دهیم، می توانیم با عشق زندگی کنیم و به افراد دیگر با چشمان خداوند نگاه کنیم. سپس همه چیز تغییر می کند. این نه تنها برای کلیساهای ایرانی بلکه برای همه صدق میکند، همه ما با هم برادر و خواهر هستیم بدون توجه به آنکه از چه کشوری آمده ایم، می توانیم از همدیگر یاد بگیریم. مثلاً گرما و مهمان نوازی ایرانیان چیزی است که هلندی ها همیشه متوجه آن می شوند.

حمایت مالی

ما يك بنياد AMBI هستيم, و به اين معنا است، كه كمكهاي مالي شما، از طريق اداره ماليات به شما بازگردانده ميشود.

اگر تمايل داريد ما را حمایت مالی كنيد ميتوانيد
هديه خود را از طریق بانک به ما منتقل کنید

NL56INGB0007026274
Filadelfia oase ministrie